انشاء درباره مادر

جمعه 18 خرداد 1397
9:39
مینا

انشاء ساده درباره مادر

آن هنگام كه درخشش چشمانت را در آسمان زندگي ام مي بينم؛ آن هنگام كه جوشش چشمه ي چشمت را در سراشيبي صورت زيبايت برانداز مي كنم؛ زماني كه به ياد مي آورم چگونه در جستجوي آغوش پرمهرت حجم خالي فضا را لمس مي كردم و با بي تابي نامت را بر زبان مي آوردم؛ دلم چون كودكي بازيگوش و بهانه گير در كنج قفس سينه سر بر ديوار مي كوبد.
عزيز من، عزيز بودنت را خدا دانست. او كه بهشت را زير پايت نهاد؛ و تو را بزرگ و گرامی داشت.
گاه دست هايم روي موج احساس مي لرزد و باران اشك در چشمانم به غم مي نشيند. چرا که جوانيت را به پاي من ريختي تا جوانم كني،تا روزي كنارت بنشينم و سرم را بر زانويت بگذارم و نوازش دست هايت را روي صورتم احساس كنم؛ تا روزي تكيه گاهت شوم و انيس تنهاييت.
اي كسي كه خورشيد در مقابل مهرباني ات شرمنده مي شود و ماه چهره در نقاب مي كشد، هنگامي كه رنج بي خوابي ات را كه با گريه هاي شبانه ي من تفسير مي شود، تصوير مي كنم و زماني كه به ياد مي آورم كه نمي توانستم لحظه اي حتي به اندازه يك چشم بر هم زدن بي تو بمانم، اشك روي چشمانم پرده مي اندازد.
مادرم، اي اميد من، هنگامي كه با وجودت گل آرزوهايم شكوفه داد و ديوارهاي سنگي سكوتم شكست. تو به من زباني آسماني ياد دادي، تو آيينه ي آفتابي. مرا مثل آب جذب خودت كردي، تو مرا سبز كردي…
مادرم، اي آن كه وجود مقدست سراسر عشق و ايمان و دل درياييت به وسعت آسمان است، من با وا‍ژه هايم كه لبريز عشق است همه جا مي نويسم كه دوستت دارم و بدان كه تو را در ايمن ترين و زيباترين عضو بدنم جاي داده ام و هر لحظه با هر تپش، قلبم نام زيبايت را زمزمه مي كند.

مادرم؛ عشق را بخاطر تو آموختم. دوست داشتن را براي تو نوشتم و تويي كه هميشه در زندگي ام ترانه ي اميد سردادي. تو را دوست مي دارم اگر باور كني تو خداي روي زمينم هستي

منبع:دانش چی


[ بازدید : 681 ] [ امتیاز : 3
]
نام :
ایمیل :
آدرس وب سایت :
متن :
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S
کد امنیتی : ریست تصویر