اشعارجدیدسال 95 | علی ناصری،شاعران جوان ایرانی،علی ناصری شاعر،اشعارعاشقانه جدید

رسم زندگی


چقدرتنهایی کشیدم به پای یه بی لیاقت پست
هرقدمی که برداشتم آخرش رسیدم به بن بست
خدایا خودت بگو مگه من از تو سهمی ندارم
چرا دلم با این همه صداقت به خاک سیاه نشست
خدایاته زندگی من همش کوچه وپس کوچه بوده
منو از این دنیات دور کن نگو که حالا خیلی زوده
آخه هر کسی توی این دنیات یه دلخوشی داره
من دل به هرکی میدم اون حسرت تودلم میذاره
هیچی نمونده توی قلب آدمابجز دروغ و خیانت
فقط حرف از پول وخونست بی ارزش شده صداقت
خندش میگیره هرکسی اشک عشقوتوچشمات ببینه
ای دل سکوت کن چاره ای نیست رسم دنیاهمینه
چه خاطرات تلخی واسه ی این دل من رقم خورد
اون همه عشق و محبت چقدر راحت بهم خورد
کسی نشنید صدای قلبمووقتی شکست زیر دردا
امروزکه امیدی ندارم چطوربخوابم به امیدفردا

بازدید : 26160امتیاز :3

غم رفتن


يه روز ديدم که عشقم اسم منو صدا کرد

دستاموگرفت تودستاش تو چشمام نگاه کرد

گفت خداحافظ من رفتم دستای منو رهاکرد

گفت گله دارم از زمونه که منو ازتوجداکرد

گفت اين زمونه ی نامردمنومجبورم کرد

منم اشکام ميباريد فقط ميگفتم که برگرد

اما رفت و ميدونم پيش من برنمی گرده

اي خداببين غم دوريش باقلبم چيکارکرده

رفت و منوتنهاگذاشت بااين دل شکسته

انگارکه تمام غم هاي دنياتودل من نشسته

غم عشقش پيرم کردببين موهای سرم سفيده

خدايادلم خون شده ديگه جونم به لبم رسيده

توی اين نفس های آخرخدايابرس به دادم

هرشب به يادش باچشمای خونی ميخوابم

ديگه نفس های آخرمه دارم جون ميسپارم

به فريادم برس ای خدا جزتوکسی رو ندارم


بازدید : 17424امتیاز :3

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به علی ناصری،شاعران جوان ایرانی،علی ناصری شاعر،اشعارعاشقانه جدید است.